Publicidade ▼


 » 

dicionario analógico

كسي را به كاري گماشتنيُعْطي، يُعَيِّن - به گردن گرفتن یا افتادن, تحمیل کردنأوقع, يَفْرِض، يُنْزِل, يُحَمِّل شخصا مُهِمَّةً غَيْر مُريحَه - مهار, کنترلسيطرة - باز گو كردن, تكرار كردن, تكرار و تاكيد كردن, دوباره گغتن؛ تکرار کردن, دوره کردن, مرور کردن, مكرر كردنأعد صياغة, كرّر, يُراجِع, يُكَرِّر, يُكَرِّر، يُعيد للتَّمْرين - انجامتأدِيَه - تحمیل, تحمیل سازی؛ وارد آوردنإصابة, فرض, فَرْض, فَرْض، إنْزال، تَسْديد - اجرا کردن, انجام دادننفّذ, يعمل, يَقومُ بأعْمالٍ تِجاريَّه, يُؤَدّي ، يَقومُ بِ, يُنَفِّذُ, يُنْجِز، يُؤَدّي - اقدام کردنإتّخذ إجراءات, تحرّك, تصرّف, يَعْمَل، يَقُوم بِعَمَل - مشغول كردن, مشغول کردنإحتلّ, مشغول, يُشغِل نَفْسَه - يعمل - موجب شدن؛ بوجود آوردنتأثير, يعمل, يُحْدِث، يُجْري، يَجْلِب - انجام دادن, تمام کردن؛ به انجام رساندنأتمم, تمّم, قام, يفْعَلُ، يَقومُ بِ, يُنَفِّذُ، يُنْهي - به انجام رساندن؛ تمام کردنكامل, يُنْجِزُ بِسُرْعَه - مرتكب شدن, مرتكب كردن, مرتکب شدن, مقصر بودنإرتكب, يَرْتَكِب - make (en) - انجام دادنيقومُ ب، يُنَفِّذ - part (en) - مؤلّف, مصدر - شاهد, ضامن, متعهد, گواهضامن, ضمان, كافل, كفيل - تازى دار, توله دار, شكار باز, شكارچى, شكارچی, شكار گردان, صيادصيّاد, صَيّاد, صَيّاد، قَنّاص - مخترعصّانع, مخترع, مكتشف, مُخْتَرِع - اجاره دهنده, موجرمؤجر - داراى نوسان يا تلوتلو, دزد, سياه بندجوّاس, لوركير, مختبيء - راوى, راوی, سخنگو, گوينده, گوينده داستان, گوینده, گوینده؛ راویراوي, راوي القصص, راوٍ، قاص, راوٍ، قاصٌّ, راوٍ، مُفَسِّر - دست ماشینی, کارور؛ به کار اندازالمُعالِج اليَدوي، مُضارِب, مشغل, معالج, مُشَغِّل الآلَه - شرکت کنندهمشارك, مُشارِك، مُشْتَرِك - حزب - ادم خطاكار يا مجرم, مجرم؛ متخلف, مقصرمذنب, مرتكب, مُذنِب، آثِم، مُتَّهَم بِجَريمَـه - مُقْنِع - آدم خیر, نوع دوستمؤثر, محسن, مُحْسِن، مُحِب للبَشَر - خواهان, شاكى, عارض, مدعىمدعيّ, مشتكي, مُدَّعي، مُقَدِّم الدَّعْوى - مسموم كننده, مسموم کنندهمُسمّم, مُسَمِّم، مُفْسِد الأخْلاق - مشترك - اغوا كننده, زن فریبا, شيطان, وسوسه گرمغوي, مُغْرٍ، غاوٍ - نظریه پرداز, نگرشگر, ويژهگر در تئورىعالم النظري, مُشْتَغِل بالأمور النَّظَرِيَّه، مُنَظِّر - شكنجه دهندهمعذّب - سراغ گير, كشنده, پى كنندهمقتفي - مصرف کننده؛ کاربرمستعمل, مُسْتَعْمِل - کارگذار؛ عاملعَامِل, عَامِل/عَوَامِل[Domaine]

-

 


   Publicidade ▼