Publicidade ▼


 » 

dicionario analógico

closed (en) - وابسته به باکره ها؛ عفیفvirginal - homoerotic (en) - paederastic, pederastic (en) - وابسته بچند شوهر, چند شوهر ه - اشرافى, اشرافی, اعيانىaristocrático - اتحاد, انجمن, دوستى, هم بستگى, همراهى, يگانگى, گروهی با آرمان های مشترکfraternidade, irmandade - bar, legal community, legal profession (en) - دين يار, روحانى, روحانيون, روحانیون؛ کشیشان, كاتوزى, مردروحانى, کشیشیclero, sacerdócio - عوام, مردم غير روحانى, ناشىsituação - تمام کسانی که صلاحیت رای دادن دارند, حوزه انتخابيه, هيئت انتخاب كنندگان, گزينگرگانeleitorado - طبقه كارگر, طبقه کارگرproletariado - labor force, labor pool (en) - طبقه سوم, طبقه پست وپايين اجتماع - Lower Middle Class, petit bourgeois, petite bourgeoisie, petty bourgeoisie (en) - تعداد كارگر, نيروى كار, نیروی انسانی, نیروی کارforça de trabalho, mão de obra, mão-de-obra, trabalhadores - fandom (en) - غير نظامى, مجموعه کارمندان کشوریfunção pública - تاسيسات ادارى, حكومت ادارى, ديوان سالارى, دی, رعايت تشريفات ادارى بحد افراط, كاغذ پرانى, مجموع گماشتگان دولتى, مقرراتى واهل كاغذ بازى, کشور دیوان سالارburocracia - Boddhisatva, Bodhisattva (en) - vestal virgin (en) - تقاضا كننده, داوطلب, طالب, متقاضى, متقاضیcandidato - آدم عادی؛ جزو عوام, روستايى, شخص غير اشرافىplebeu - دلال, دلال محبت, رابط, ميانجى, میانجی, میانجیگر, واسطهintermediária, intermediário, medianeiro - Junker (en) - در خانواده اسپانيولىgovernanta - متهم, متهم؛ مدعی علیهacusada, ré, réu - acusador, acusante - نج.acólito, ajudante, assistente, coroinha, cúmplice, ministrante - انگليسvereador - باربر, حامى, حامی؛ پشتیبان, نگهدار, پشتيبانfinanciador - داور, داور؛ میانجی, منصف, ميانجىárbitro, juiz, juíza - تحويل گيرنده, ضامن و متعهدdepositário, fiador - baronete - begume - موهب اليه, گيرنده هبهbeneficiário - melhor amigo - Big Brother (en) - كارفرما, موجرalugador - arrimo de família, sustento - خيلتاش, دوست؛ رفیق, دوست دار, دوست صمیمی, رفيق, رفیق, يارcompanheiro, compincha, íntimo - burgess, burgher (en) - کاندید؛ نامزدcandidato - در كليساى مسيحى - Cavalier, Royalist (en) - choragus (en) - اوازه خوان جزو دسته خوانندگان, عضو گروه هم سرایانmenino do coro - civil servant (en) - جنگجو, جنگجو؛ مبارز, داخل در جنگcombatente, lutador - Comrade (en) - رفيقه, زن صیغه ای, صيغه, متعه, معشوقهconcubina - طرفدار, مريد, نوكر, همدست؛ شریک, پيروcúmplice - connection (en) - consignatário - count palatine (en) - كنتس, همسر یا بیوۀ کنت, کنتس؛ زن اشرافیcondessa - بستانكار, بستانکار؛ طلبکار, ستون بستانكار, شهروند انگلیسی, طلبكارcredor - نايب السلطنه, وليعهد, ولیعهدpríncipe herdeiro - سوار زره پوشcouraceiro - معاون كشيش بخش, کشیش, کشیش محل, کشیش کلیسای محلcapelão, clérigo, cura, padre, pároco, pastor, reitor, vigário - امپراتور روسيه, امپراطور روسيه قديم, تزارczar, tsar - Dalai Lama, Grand Lama (en) - dauphin (en) - بدهكار, ستون بدهكار, مديون, مدیون؛ بدهکارdevedor, devedora - ادم عوام فريب, هوچىdemagogo - كسيكه پول در بانك ميگذاردdepositante - designated hitter (en) - مربوط به زنdivorciada - doge - فالگير, كاهن, كشيشdruida - tambor-maior - بانوى دوك, دوشس, زن هم مقام دوک, همسر دوک؛ دوشسduquesa - لقب شاهزادگان اتريشarquiduque, grão-duque - ارل, انگليسbarão, conde - ازاد كننده, رهايى دهندهemancipador, libertador - فارسى و عربىemir - فرستاده, مامور سرىemissário, enviado - امپراتور, خسرو, فرمانفرماimperador - امپراتريس, زن امپراتور, شهبانو, ملكهimperatriz - كشيش, مبلغ مذهبیevangelista - عالیجناب؛ سرکار علیهexcelência - قيم, مامور اجرا, وصى, کارگزار؛ قیمexecutor - محكوم به تبعيد يا اخراجdeportado - فقيرfaquir - نظ.marechal-de-campo - افسر عمليات صحرايى - فینالیستfinalista - first baseman, first sacker (en) - روم قديم - جوجه اردك, مگس كش, مگس پرانaçoitador, caça-moscas, pedigoto, perdiz nova, pessoa petulante - خوشامد گو, ستايشگر, چاپلوسadulador, lisonjeiro - آدم خارجی, غریبهestrangeiro - fundador - در سده هاى 14 و 15 ميلادى - اوراق امتحانى, نمره دهندهclassificador, nivelador, selecionador - يك درجه پايين تر از پادشاه - در جمعgrande de espanha - griot (en) - groupie (en) - escoteira, guia - alabardeiro - مجرى - head of household (en) - alto comissário - holder (en) - م.م., گروگانrefém - زن خانه دار, زن يا مادرdona de casa, dona-de-casa - hubby, husband, married man (en) - بت شكنiconoclasta - imam, imaum (en) - دانشمندerudito, sábio - خويشاوند سببى, کسی که با فرد رابطه سببی داردparente por afinidade - agitador - آدم متجاوز, تجاوزكار, خاطى, عهد شكن, متجاوز, مزاحمintruso, invasor - فرد یا نیروی متجاوزinvasor - bigwig, kingpin, top banana (en) - پرچم كوچك - دلاور حادثه جوى سيار, شواليه سيار - علامه دهرsabichão - Kshatriya (en) - بانوى اشرافى, زن اشرافی, زوجه سناتور, كج خلق, همسر یا بیوه فرد اشافیbaronesa, senhora - تشر زن, نيزه انداز, نيزه دار, نيزه زنlanceiro - landgrave, título de príncipes alemães - خارج از حرفه يا فن خاصى, شخص عامى, شخص غير روحانى, شخص غير وارد, ناويژه كار - اجاره دار, مستاجرarrendatário, rendeiro - ايلچى, سفير, فرماندار, نماينده تامالاختيار, نماينده پاپdelegado, embaixador, legado, núncio apostólico - دارنده پروانه, ليسانسيهlicenciado - توسرى خور, سگ شكست خورده, شخص بازنده؛ ستمدیدهdesfavorecido, freguês, patinho - ادم نورانى, برجستگى, جرم اسمانى, جرم نورافكن اسمانى, شخصيت تابناكestrela, notabilidade - man (en) - marquess (en) - مقام ماركيزmarquês - ترتیب دهنده مراسمات, رئيس تشريفات, مجریmestre de cerimónias - روحانى, طرفدار اصول روحانيت ومعنويت, عالم غير مادى, معتقد بارتباط با ارواح - portador - Dago, metic (en) - miles gloriosus (en) - م.ل. - انسان گريزmisantropo - model, poser (en) - الگوmodelo - Moghul, Mogul (en) - monsenhor - most valuable player, MVP (en) - moujik, mujik, muzhik, muzjik (en) - تازه واردrecém-chegado - ايلياتى, بدوى, خانه بدوش, صحرانشين, چادر نشينnómada - تازه کار؛ مبتدی, تازه کار در هر مهارتی, راهب در حال آموزش, م.م.aprendiz, iniciante, novato, noviço, principiante - ايلچى پاپ, رسول, سفير پاپ, پيكnúncio - آدم سخنور, خطيب, سخن ران, سخنور, سخن پرداز, ناطقorador - سازمان دهنده؛ تشکیل دهندهorganizador - orphan (en) - آدم طرد شده, دربدر, مطرودpária - ارباب, خداوند, خداوندگار, خديو, سيد, شاهزاده, صاحب, لرد, مالك, مدیرdono, senhor, soberano, supremo - رونده, مسافر, گذرگرcavaleiro - ديكتاتور, فرمانده كل قوا, پيشوا - اجرا کننده؛ نوازنده, ايفا كننده, بازيگر, ساز زن, سازندهartista - آدم عیاش, جوان دخترباز, جوان عياشplayboy - delegado, plenipotenciário - دزد دريايى, راهزن, غارتگر, چپاولگر, یغماگرlarápio, pirata, rapinante, saqueador - زندانی سیاسیpreso político - سياستمدار, سیاستمدارhomem político, política - influência - مسخره - شاهزادهpríncipe - همسر شاهزادهpríncipe consorte - Prince of Wales (en) - بیوه یا همسر شاهزاده, شاهدخت, شاهزاده خانم, مثل شاهزاده خانم رفتار كردن, همسر شاهزاده, پرنسسprincesa - princesa herdeira - اسیر , اسیر جنگی, بندی, صداى انفجار, صداى ضربهprisioneiro de guerra, prisoneiro de guerra - proselyte (en) - psychopomp (en) - امير يا پادشاه, راجا /هندوستان/, راجا؛ شاهزادهrajá - راهبه, زاهد گوشه نشين, زن عزلت گزين, زن گوشهنشينanacoreta, eremita - حريف, حریف؛ هماورد, رقيب, رقیب, رقیب؛ حریف, سبقت جو, مسابقه دهنده؛ رقیب, مقبله طلب, هم اورد, هم كارcompetidor, concorrência, desafiador, rival - companheiro de quarto - saddhu, sadhu (en) - escolar, pupila, pupilo - بچه مدرسه اي, دانش آموز, دانش آموز دختر يا پسر, شاگردaluno, estudante - schoolgirl (en) - Sea Scout (en) - semifinalista - - رئيس, رئيس خانواده, رئيس قبيله, سالار, شيخ /عربى/, مرشدxeque - Shudra, Sudra (en) - Sir (en) - راهبهirmA, irmã, soror - جارى, خواهر زن, خواهر شوهر, خواهر شوهر؛ خواهر زن, زن برادر, زن برادر زن, زن داداش - اجتناب, ادم طفره روmandrião - كسي كه كار سياه ميكند, كوشاescravo, viciada em trabalho - اهل لواط, بچه باز, لواط گرpederasta, sodomita - ادم سيار, ساكن موقتى - داماد, ناپسرىgenro - locutor - Speaker (en) - Fungi, fungus kingdom, kingdom Fungi (en) - آيه ياس, خرمگس معركهdesmancha-prazeres - ورزشدوست, ورزشكار, ورزشكار جوانمردdesportista, desportivo, esportiva, esportivo, indivíduo desportivo - parte interessada - جانشين, جانشین, عوض, قرب و منزلت, نیروی کمکیdobro, substituto - برادر یا خواهر ناتنی, نابرادرىmeiairmã, meioirmão, meio irmão, meio-irmão - دختر خوانده, نادخترىnora - شوهر مادر, ناپدرى, پدراندرmadrasta, padrasto, sogro - فرزند خوانده, ناپسرى, پسر زن, پسر شوهرa, enteada, enteado - ادم زير دست, ادم پست و حقير, تابعيتsubordinado - reserve, second-stringer, substitute (en) - مادر جانشينmãe-substituta - survivor (en) - ادم چاپلوس, انگل, متملق, چاخانpuxa-saco, sicofanta - Tartufe, Tartuffe (en) - Ted, Teddy boy (en) - towner, townsman (en) - estagiário, pessoa em treinamento - vagabundo - reship, transfer, transferee (en) - دانشجوى دوره ليسانس, دانشجوی دوره لیسانسestudante universitário - unemployed person (en) - union representative (en) - غاصبusurpador - مرخصى رونده, گشتگر ايام تعطيلاتveraneante - معشوق, هدیه یا کارت تبریک روز والنتاینcartão do dia dos namorados, namorado - حق. - قديم انگليسescravo, feudatário, servo, súdito, vassalo - vigilance man, vigilante (en) - آدم روستایی, اهل ده, دهاتى, روستايىaldeã, aldeão, camponês - viscount (en) - لقب اشرافى, ویسکنتvisconde - خوش گذران, عياشsensualista, sibarita - مسافر, مسافر؛ رهروviajante - اطفا كننده شهوت بانگاه, فضول, نگاه كنندهmirão - متصدى حمل ونقل, واگنچى, گاراژ دارcarroceiro - بيوه, بيوهزن, بیوهviúva - د.گ., مرد زن مردهviúvo - بانو, خانم, فاحشهsenhora, senhora dona, Sra - attestant, attestator, attestor, witness (en) - مرد زن پرستmulherengo, namorador, paquerador, provocador - wonder woman (en) - جوان تحصیل کرده و پردرآمد؛ تازه به دوران رسیدهyuppie - خانه بدوشى - رتبه؛ درجهposto - command (en) - وضعیت تاهلestado civil - ازدواج, پيوند زناشوييcasamento, matrimónio - ازدواج میان نژادی, درون همسرى, رسم ازدواج قبيلهاى, وصلت با خودىcasamento - ازدواج با افراد خارج از قبيله, برون همسرى, برون پيوندىcasamento, casamento entre si - ازدواج مصلحتىcasamento de conveniência - تك گايى, داشتن يك همسر, يك زنى, يك شوهرىmonogamia - تعدد ازدواج, چند شوهرىpoliandria - بس گانى, تعدد زوجات, چند زن گيرى, چند همسرى, چندگانىpoligamia - بكارت, بکارت, دختركى, دوشيزگى, زندگى تجردvirgindade - اسارتcativeiro - dependência - بندگى, بيعت, تبعيت, تيول, رعيتى, وابستگىservidão, sujeição, vassalagem - حبس بودنaprisionamento, prisão - حبس - military rank, military rating, paygrade, rating (en) - سلطنت, سلطه, شاهى, مقام سلطنتdignidade real, realeza[Domaine]

-

 


   Publicidade ▼