Publicidade ▼


 » 

dicionario analógico

moyen pour obliger qqn (à faire, à être) (fr)[Classe]

ameaça (pt)[Classe]

moyen, ressource pour faire qqch (fr)[Classe]

(oposição), (contrário; oposto), (ataque; agressão; assalto) (pt)[Caract.]

factotum (en)[Domaine]

inhibits (en)[Domaine]

سختی, مخمصه؛ گرفتاریvanskelighed[Hyper.]

بازداشتن, تحذیر کردن, جلوگیری کردن؛ منصرف کردن, جلوگیری کردن؛ منع کردن, دلسرد کردنafskrække, prøve at forhindre - مانع شدن, مختل کردنhæmme, hindre - بند آوردن, جلوگیری کردن؛ به تاخیر انداختن, مانع شدنforhindre, hæmme, hindre, spærre for - خجالت دادن, شرمسار شدن, قرار گرفتن, مانع شدن, مسدود کردن, گير كردنblokere - بازدارنده, بازدارنده؛ پیشگیر, ترساننده, عايق, منع كننده, منع کنندهafskrækkelsesmiddel, afskrækkende, forebyggende metode[Dérivé]

بار سنگین - بستگی - مانعhæmsko - پاگیر - straitjacket (en) - diriment impediment (en)[Spéc.]

اسباب زحمت شدن, باز داشتن, خراب شدن, خودداری کردن؛ باز داشتن, دست و پاى كسى را گرفتنbeherske sig, holde tilbage[GenV+comp]

بازداشتن, تحذیر کردن, جلوگیری کردن؛ منصرف کردن, جلوگیری کردن؛ منع کردن, دلسرد کردنafskrække, prøve at forhindre - مانع شدن, مختل کردنhæmme, hindre - بند آوردن, جلوگیری کردن؛ به تاخیر انداختن, مانع شدنforhindre, hæmme, hindre, spærre for - خجالت دادن, شرمسار شدن, قرار گرفتن, مانع شدن, مسدود کردن, گير كردنblokere[Dérivé]

امتناع (n.) • بازدارنده (n.) • منع کننده (n.) • پاگیری (n.)

-

 


   Publicidade ▼