Publicidade ▼


 » 

dicionario analógico

combat : fait de se battre (fr)[Classe]

factotum (en)[Domaine]

ViolentContest (en)[Domaine]

ستیز؛ جنگ, عملیات نظامی, مبارزه, نبرد, نبرد؛ درگیری, نبرد؛ رزم, نبرد؛ مبارزه, نزاعbatalha, colisão, combate, compromisso, conflito, confrontação, confronto, contratação, luta, recontro[Hyper.]

با چماق زدن, چماق زدن, چوب زدن, کتک زدنesbordoar - با سر و صدا کتکاری کردن, سروصدا كردن, سرو صدا کردن, نزاع و جدال كردنbrigar, porfiar[Nominalisation]

اوراق کردن, بحث کردن؛ مشاجره کردن, جدال کردن, جروبحث کردن؛ مشاجره کردن, دست وپنجه نرم كردن, دعوا کردن؛ مرافعه کردن, دعوی کردن, ستيزه كردن, سرشاخ كردن, سر و كله زدن, مشاجره كردن, نزاع کردنaltercar, brigar, discutir, indispor-se, porfiar, querelar, terçar armas - جنگ و دعوا کردن, مبارزه کردن؛ جنگیدن, کتک کاری کردنcombater, enfrentar, lutar, lutar contra - جنگ كردن, جنگ کردن, جنگیدن, جنگیدن با, مبارزه کردنcombater, lutar, lutar com/contra - پاره پاره[Dérivé]

جنگ با تفنگ يا تپانچهfuzilaria, tiroteio - جنگ جزئى, زد و خورد, كشمكشconflito, discussão, disputa, escaramuça - dogfight (en) - دفاع, شمشيربازيEsgrima - in-fighting (en) - درگيرى, زد و خورد, كتك كاري, نبردdiscussão, luta - اصابت, ضربه - تق‹لا, كشمكش, مجادله, مسابقه جسمانى, نزاع, نزاع كردن, کتک کاری؛ جست و خیز, کشمکش؛ درگیریbatalha, briga, briga amigável, combate, disputa - دوئل, موضوع شرافتىdesafio, duelo - درمسابقه مشت زنى, مسابقه سنگین - قمع - superação - ترس, جنگ و دعوا, دعوا, سر و صدا, غوغا, نزاع, گرد گيرىbriga, contenda - جنجال, زدوخورد همگانى, زد و خورد و جنجالbriga - چاقو كشى, چاقو يا شمشير بزرگ, چاقوکشیfaca grande - gang fight, rumble (en) - close-quarter fighting (en) - single combat (en)[Spéc.]

اوراق کردن, بحث کردن؛ مشاجره کردن, جدال کردن, جروبحث کردن؛ مشاجره کردن, دست وپنجه نرم كردن, دعوا کردن؛ مرافعه کردن, دعوی کردن, ستيزه كردن, سرشاخ كردن, سر و كله زدن, مشاجره كردن, نزاع کردنaltercar, brigar, discutir, indispor-se, porfiar, querelar, terçar armas - جنگ و دعوا کردن, مبارزه کردن؛ جنگیدن, کتک کاری کردنcombater, enfrentar, lutar, lutar contra - جنگ كردن, جنگ کردن, جنگیدن, جنگیدن با, مبارزه کردنcombater, lutar, lutar com/contra[Dérivé]

برخورد دو چیز, ضربهgolpe, pancada, percussão, porrada[Desc]

batalha (n.f.) • briga (n.f.) • combate (n.) • disputa (n.) • luta (n.f.) • luta de boxe  • بازی مشت زنی  • جنگ و دعوا (n.) • حرب (n.) • نبرد (n.) • پیکار (n.)

-

 


   Publicidade ▼